سبحانسبحان، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

روزهای مادرانه من

اولین ویزیت ...

1392/10/8 15:21
نویسنده : fatima
772 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام لبخند زیبای خـــــــــــــــــــــــــــــــدا ...  niniweblog.com

عزیزکم نمیدونی چقدر برای لحظه در آغوش کشیدنت چشم انتظارم niniweblog.com

انشاالله که همه نی نی هایی که تو دل ماماناشون هستن صحیح و سالم بیان بغل مامان و باباشون ، شما هم همینطور niniweblog.com

 

القصه niniweblog.com

دیروز برای اولین ویزیت بارداری رفتم پیش دکترم ، خانم دکتر مریم عبدخدا ...

niniweblog.com


 

 

مامانی ، شما الان تو هفته پنجم هستی فسقلی من niniweblog.com

خانوم دکتر وزن و فشارم رو اندازه گرفت و برام تشکیل پرونده داد 021_nurse.gif

البته من از شهریور ماه برای مراقبتهای پیش از بارداری تحت نظر همین دکتر بودم و وقتی فهمید شما اومدی تو دلم خوشحال شد و بهم تبریک گفت niniweblog.com 

خانوم دکتر برای مامان قرص اسید فولیک و ویتامین E تجویز کرد. البته اسیدفولیک رو که مامان از شهریورماه داره میخوره تا نی نی گوکولیش خدای نکرده آسیبی نبینه

 

راستی عزیز مامان ، خانوم دکتر یه سونو هم برام نوشتن که دو سه هفته دیگه برم تا صدای قلب خوشگلت رو بشنوم عزیزکم ...

 

مامان قشنگم یه قولی بهم میدی ؟ ....

قول بده اون روزی که میام ، قلبت رو ازم قایم نکنی و بزاری صداش رو بشنوم ... باشه مامان ؟

به خدا بدترین روز زندگیم میشه اونروز ، اگر ....

حتی گفتنش هم آزارم میده ، حتی نمیتونم به زبون بیارم مامان ، توانش رو ندارم ...

به وجود پاک خودت قسم همین الان که دارم اینارو مینویسم ، فقط فکر به این موضوع بغض رو تو گلوم آورده و اشک رو تو چشمم ...

مامانی ، قشنگم ، عمرم ، زندگیم ... مامان رو چشم انتظار نزاریا ... مامان طاقتش رو نداره به خدا شکلک زیباساز-mania-dv.blogfa.com

 

منم قول میدم وقتی صدای قلبت رو شنیدم تا برگشتم خونه برات سوره "یس" رو میخونم ... این سوره هم قلب قرآن مامانی ... انشاالله قلب کوچیکت همیشه به پاکی این سوره باشه ...

دیگه غصه بسه حالا دســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت !

niniweblog.com

                niniweblog.com     niniweblog.com   niniweblog.com

 

 

راستی من از مطب رفتم خونه مامانی ( مامان من ) ، بابا جونیتون جایی کار داشت و قرار شد بیاد خونه مامانی دنبالم ... اما دلش طاقت نیاورد و تا قبل ازینکه بیاد زنگ زد تا ببینه چی شد ، منم خیالش رو راحت کردم که اوضاع فعلا تحت کنترله و جای نگرانی نیست ... بابا هم کلی خوشحال شد 

 

خدای خوبم حواست به ما و فرشته ی 5هفته ای که تو دلم گذاشتی باشه ...

 

Mommy & Baby

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)