اولین ویزیت ...
سلام لبخند زیبای خـــــــــــــــــــــــــــــــدا ... 
عزیزکم نمیدونی چقدر برای لحظه در آغوش کشیدنت چشم انتظارم 
انشاالله که همه نی نی هایی که تو دل ماماناشون هستن صحیح و سالم بیان بغل مامان و باباشون ، شما هم همینطور 
القصه 
دیروز برای اولین ویزیت بارداری رفتم پیش دکترم ، خانم دکتر مریم عبدخدا ...

مامانی ، شما الان تو هفته پنجم هستی فسقلی من 
خانوم دکتر وزن و فشارم رو اندازه گرفت و برام تشکیل پرونده داد 
البته من از شهریور ماه برای مراقبتهای پیش از بارداری تحت نظر همین دکتر بودم و وقتی فهمید شما اومدی تو دلم خوشحال شد و بهم تبریک گفت
خانوم دکتر برای مامان قرص اسید فولیک و ویتامین E تجویز کرد. البته اسیدفولیک رو که مامان از شهریورماه داره میخوره تا نی نی گوکولیش خدای نکرده آسیبی نبینه 
راستی عزیز مامان ، خانوم دکتر یه سونو هم برام نوشتن که دو سه هفته دیگه برم تا صدای قلب خوشگلت رو بشنوم عزیزکم ...![]()
مامان قشنگم یه قولی بهم میدی ؟ ....
قول بده اون روزی که میام ، قلبت رو ازم قایم نکنی و بزاری صداش رو بشنوم ... باشه مامان ؟
به خدا بدترین روز زندگیم میشه اونروز ، اگر ....
حتی گفتنش هم آزارم میده ، حتی نمیتونم به زبون بیارم مامان ، توانش رو ندارم ...
به وجود پاک خودت قسم همین الان که دارم اینارو مینویسم ، فقط فکر به این موضوع بغض رو تو گلوم آورده و اشک رو تو چشمم ...
مامانی ، قشنگم ، عمرم ، زندگیم ... مامان رو چشم انتظار نزاریا ... مامان طاقتش رو نداره به خدا 
منم قول میدم وقتی صدای قلبت رو شنیدم تا برگشتم خونه برات سوره "یس" رو میخونم ... این سوره هم قلب قرآن مامانی ... انشاالله قلب کوچیکت همیشه به پاکی این سوره باشه ...
دیگه غصه بسه حالا دســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت !


راستی من از مطب رفتم خونه مامانی ( مامان من ) ، بابا جونیتون جایی کار داشت و قرار شد بیاد خونه مامانی دنبالم ... اما دلش طاقت نیاورد و تا قبل ازینکه بیاد زنگ زد تا ببینه چی شد ، منم خیالش رو راحت کردم که اوضاع فعلا تحت کنترله و جای نگرانی نیست ... بابا هم کلی خوشحال شد ![]()
خدای خوبم حواست به ما و فرشته ی 5هفته ای که تو دلم گذاشتی باشه ... ![]()



اولین ویزیت ...
